صبح یک روز پاییزی، فضای دانشگاه با حادثهای تلخ به هم ریخت. «امیر»، یکی از دانشجویان، در محوطه دانشگاه به قتل رسیده بود. پلیس پس از بررسیهای اولیه به سراغ کلاسی رفت که امیر آخرین بار در آن حضور داشت.
افسر پرونده وارد کلاس شد و پس از معرفی خود پرسید: «چه کسی امیر را کشته است؟»
ناگهان اتفاقی عجیب رخ داد. چهار نفر از دانشجویان از جای خود بلند شدند.
نفر اول گفت:ـ«من او را کشتم و کسی با من همکاری نداشت.»
نفر دوم بلافاصله گفت: «نه، قاتل من هستم.»
نفر سوم و چهارم نیز دقیقاً همین ادعا را مطرح کردند و هر کدام اصرار داشتند که به تنهایی مرتکب قتل شدهاند.
تحقیقات پلیس ادامه یافت؛ اما هیچ شاهدی وجود نداشت، دوربینها چیزی را ثبت نکرده بودند و هیچ دلیل دیگری برای تشخیص قاتل واقعی به دست نیامد. تنها مدرک موجود، همین چهار اقرار متناقض بود.
پرونده به دادگاه ارسال شد. خانواده امیر درخواست قصاص کردند، اما قاضی با یک پرسش اساسی روبهرو بود:«وقتی چهار نفر اقرار میکنند و معلوم نیست کدامیک راست میگوید، چگونه میتوان حکم قصاص صادر کرد؟»
قاضی با استناد به ماده ۴۸۳ قانون مجازات اسلامی اعلام کرد که در چنین وضعیتی و در نبود علم به دروغ بودن اقرارها، امکان تعیین قاتل واقعی وجود ندارد؛ بنابراین قصاص منتفی است.
در نهایت، اولیای دم فقط حق داشتند از یکی از اقرارکنندگان مطالبه دیه کنند و نمیتوانستند درخواست قصاص داشته باشند.
هرگاه چند نفر به ارتکاب یک جنایت اقرار کنند و هیچ دلیل دیگری برای تشخیص مرتکب واقعی وجود نداشته باشد، در صورت فقدان علم به کذب اقرارها، قصاص امکانپذیر نیست و مدعی فقط میتواند مطابق قانون از یکی از اقرارکنندگان مطالبه دیه نماید.