۱ -در دعاوی مدنی، مفاد اقرار بر دادرس تحمیل می شود و او نمی تواند به دلایل دیگر بپردازد و دادرسی و تحقیق را ادامه دهد. (ماده ۱۲۷۵ قانون مدنی و ماده ۲۰۲ قانون آیین دادرسی مدنی) اما در دعوای کیفری و رسیدگی به اتهام، ارزیابی اقرار نیز، مانند سایر ادله با دادگاه است و وجدان دادرس داوری نهایی را بر عهده دارد.
۲ -بر خلاف احکام مستند به اقرار قاطع دعوا در دادگاه مدنی که از اعتبار امر مختوم بهرمند است، استناد به اقرار متهم هیچ حکمی را قطعی نمی سازد و مانع از تجدید نظر یا رسیدگی فرجامی نمی شود. به عبارت دیگر اگر فردی در یک دعوای حقوقی به ضرر خود و به نفع دیگری از وجود حقی خبر بدهد، دادگاه دیگر نیازی به بررسی سایر دلایل و اسناد ندارد و با استناد به همان اقرار فرد می تواند حکم به محکومیت فرد را صادر کند.
و اما اصولاً در امور کیفری، اقرار نمی تواند به تنهایی دلیل باشد، زیرا فردی ممکن است برای فراری دادن هم دستان خود در جرمی، اقرار به جرمی کند در حالیکه جرم را انجام نداده یا حتی بخواهد برای منحرف کردن ذهن کارآگاهان و قضات دادگاه، به دروغ اقراری کند تا حقیقت کشف نشود.