داستان های حقوقی

داستان حقوقیِ آخرین نبض

فریدون که از حسین کینه‌ای قدیمی داشت، در یک شب تاریک با چند ضربه چاقو او را به شدت مجروح کرد و گریخت. شدت جراحات به حدی بود که حسین تنها آخرین رمق حیات را داشت و از نظر پزشکی قانونی در حکم مرده محسوب می‌شد. دقایقی بعد، علی، دوست حسین، او را در آن وضعیت دید. او که تصور

ادامه ...

داستان حقوقیِ وقتی چهار قاتل پیدا شدند، اما هیچ کس قصاص نشد.

صبح یک روز پاییزی، فضای دانشگاه با حادثه‌ای تلخ به هم ریخت. «امیر»، یکی از دانشجویان، در محوطه دانشگاه به قتل رسیده بود. پلیس پس از بررسی‌های اولیه به سراغ کلاسی رفت که امیر آخرین بار در آن حضور داشت. افسر پرونده وارد کلاس شد و پس از معرفی خود پرسید: «چه کسی امیر را کشته است؟» ناگهان اتفاقی عجیب

ادامه ...

داستان حقوقی «برائت، سدی در برابر تقصیر نیست»

آقا مجید سال‌ها بود که به دکتر احمدی، پزشک خانواده‌شان، اعتماد داشت. اوایل پاییز بود که مجید به خاطر درد شدید زانو، سراغ دکتر رفت. دکتر احمدی بعد از معاینه، جراحی لاپاروسکوپی زانو را توصیه کرد. درست شب قبل از جراحی، منشی دکتر برگه‌ای زیر چشم مجید گذاشت: «برائت‌نامه». مجید که عجله داشت و به دکتر اعتماد کامل داشت، بدون

ادامه ...

داستان حقوقی «بهای آزادی»

پژمان و شیرین بعد از ۱۲ سال زندگی مشترک، به بن‌بست رسیده بودند. بزرگ‌ترین دارایی شیرین، مهریه‌اش بود: یک آپارتمان لوکس در فرمانیه به ارزش ۵۰ میلیارد تومان. پسر ۱۱ ساله‌شان، «آرین»، قنداق در دل شیرین بود، اما قانون می‌گفت پسر بعد از ۷ سال باید با پدر باشد. پژمان پیشنهاد طلاق توافقی داد، اما شرط گذاشت: «اگر مهریه‌ام را

ادامه ...

داستان حقوقی، صدقه زن نه، نفقه زن

«نادر» کارگر ساده ساختمانی بود با درآمد ماهانه حدود ۱۲ میلیون تومان. همسرش «سحر» خانه‌دار بود و دو فرزند خردسال داشت. نادر پس از تصادفی شدید، بخشی از توانایی کار کردن را از دست داد و درآمدش به ۵ میلیون تومان کاهش یافت. او دیگر قادر نبود اجاره خانه، خوراک، پوشاک و هزینه درمان سحر را بپردازد. نادر به دادگاه

ادامه ...

داستان حقوقی دست شکسته در‌ راه دفاع

در یک شب سرد زمستانی، «احمد» در حال بازگشت به خانه بود که ناگهان «سعید» با چاقو به او حمله کرد. احمد برای نجات جان خود، در مقام دفاع مشروع، یک مشت محکم به پهلوی سعید زد. اما در همان لحظه، دست احمد به استخوان کمر سعید خورد و مچ دست خود احمد شکست.چند ماه بعد، احمد با دست گچ‌گرفته

ادامه ...

داستان حقوقی شب های بی پناهی

سه سال از ازدواج رضا و مریم می گذشت. مریم ناگهان دچار اختلال روانی حاد شد. شبانه از خانه خارج شد، سرگردان خیابانها گشت و چند ماهی میشد که در یک پارک کارتن خوابیده بود. رضا ابتدا تلاش کرد او را پیدا کند اما پس از چند بار تکرار این ماجرا و با فشار خانواده و همسایگان، از پذیرش مسئولیت

ادامه ...